به دعوت آبلوموف عزیز در یک نامه بازی وبلاگی شرکت می کنم که بانی اصلی اش، وبلاگ آقا گل است. (متاسفانه بلاگفا اجازه ی درج لینک وبلاگشان را نمی دهد، چون ساکن بیان هستند.) همینجا از هر دوی این بلاگرها با
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:50
یکی از تجربه های جالب دوران قرنطینه، کتابخوانی دونفره در خانه ی ما بود. یک کتاب را برمی داشتیم و هر کدام بخشی از آن را برای دیگری می خواند. و البته بیشتر وقت ها جان می خواند، چون صدایش قشنگ تر است. ی
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:50
"صادق" جوانی ست که در دهه ی 70، با سری پرشور از عقاید انقلابی، مزرعه و روستای پدری را برخلاف میل خانواده ترک می کند تا به شهر رفته و در فعالیت های سیاسی و حزبی شرکت کند. او پدرش را یک دیکتاتور ِبرده
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:50
سریال پایتخت تنها حلقه ی اتصال خانواده ی ما با تلویزیون میلی بود. به قول معروف تنها دلخوشی این روزها از رسانه ی داخلی! که متاسفانه آن هم از بین رفت. سریالی که مثل پنبه ی زده شده، چیزی جز نمایش خرده د
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:50
"حقیقت و عدالت"! دو مفهومی که بشر، از ازل به دنبال تحقق آن بوده و اسطوره ها و داستان های بیشماری درباره ی آن در هر قوم و فرهنگ و نژادی ساخته شده است. اما چرا چنین مفهومی تا این اندازه برای بشر اهمیت د
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:50
می خواستم دستور پخت نان ِروغنی را توی دفترچه ام بنویسم اما نمی دانم چرا رفتم سروقت لوازم آرایشم و آن رژ لب گلبهی پررنگ را برداشتم و با آینه ی کوچکی توی دست، مشغول شدم. آخرین باری که زده بودمش شاید یک
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:50
بازویم بین پنجه های بزرگ و قوی اش گیر افتاده بود و دندان های نیش ِ هولناکش را توی گوشت کف دستم فرو می کرد!! درد تا مغز استخوانم می دوید اما اثری از خون نبود!! فشار آرواره اش مدام بیشتر و بیشتر می شد و
برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:50